10 دی ماه 1388
به سال هزار و سیصدو مهربانی و صفا
در زمهریر نیمه شبی تاریک
دست های یخ زده ی زن جوان در دستان نگران و پر التهاب مردش بود
زن ، لب به دندان می گزید اما فریاد نمی زد
تا اینکه ..
خورشید کوچکی ، با اولین پرتو های تابنده اش ، گرمی بخش کلبه ی زن و مرد جوان شد
و گریه های خورشیدک ، با قهقهه های پدر و اشک شادی مادر عجین شد ...
گیس گلابتون ، ابرو کمون خورشیدک ما ، برق بلا ، همینطور قد می کشید
اما شیطونک ما ، حتی یک لحظه آرام و قرار نداشت
تنگ غروب ، دور از چشم آقا جون ، دمپایی های تق تقیشو پا می کرد
گیسای بافته اشو رو شونه ها رها می کرد
می رفت حیاط ، تا بتونه گل بچینه
لیمو و انجیر بچینه
دخترک مو طلایی
با اون چشای بلایی
از رو درخت لیمو
می رفت بالا چو آهو
( آخه پری ! آهو از درخت بالا می ره ؟!!!)
- عیبی نداره ، ضرورت شعریه !!
خلاصه
دخترک ما
برق بلا
لیمو رو می چید
کرکر می خندید
خان آقا جون
با اون سیبیلای افشون
مثل آتیش رو قلیون
سر می رسید یکهویی
داد می کشید این طوری
آهاااااااااااااااااای وروجک ، زلزله ی ناگهانی ، بیا پایین ، لیموهای عزیزم هیچی ، کار دست خودت می دی
...
خورشیدک ما از اون روزا می گه :
...
بابا حاجی داشت انبار و دفتر
در آن مال و التجّاره و سر دفتر
ز کشک وانجیر وچایی و بادوم
جو و کشمش و مویز و گندم
منو اشرف و قاسم وعلی
جواد و مهوش و ویدا و زری
می کردیم چوب درون کیسه بارها
کمی کشک یا مویز کش بریم از بارها
با باحاجی میرسیدبا نی قلیان یا عصایی
می کرد دنبال ما اجلهای فراری
می رفتیم پله ها ده تا بیکی
می کردیم جا در آغوش بی بی
بهنگام ظهر که می خوابیدند آنها
من شیطون می رفتم از درخت بالا
می چیدم چند تایی از لیمو ترش ها
می کردم نوش جان آن لیمو ترش ها
بخیرش باد آن ایام و روزها
که بودند دورهم راسخ تبارها
...
ولی شیطونک ما کرکر می خندید
هیچی نمی شنید
اما بگما
دختر ک ما
خوب درس می خوند
انشاها شو روون می می خوند
دخترک قصه ی ما ، ظهر های تابستون که همه می خوابیدن ،
شالاپی خودشو پرت می کرد تو حوض
و اهل خونه رو ابن آتیش پاره
با صدای جیغ وفریادش اونم صلات ظهر ذله می کرد !
روزهای خانه ی پدری چه زود تموم شد
و خورشیدک ما بزرگ و بزرگتر ، زیبا و زیباتر می شد ...
تا اینکه...
.
.
.
یک شب به خواب وقت سحر
شاهزاده ای زرین کمر
اومد و آتش به دلش می زد نگاهش
آخ آخ آخ
و خورشیدک ما عاشق شد !
اونم عاشق شاهزاده ای که به جای اسب سفید
با پیکان دو لوکس اومده بود !
و اما
ژیلا راسخ
کازرونی الاصل است
وکازرون شهری زیبا با فرهنگ و تمدنی غنیست که قدمتی دیرینه دارد
ژیلا در رشته ی روانشناسی پذیرفته می شود
اما بعدها در رشته ی ادبیات فارسی و زبان عرب ادامه ی تحصیل می دهد
حاصل ازدواج او ، دو فرزند پسر است
ژیلا هم اکنون با خانواده ی مهربانش در کشور بلژیک به سر می برد
اما لحظه ای از زادگاه و میهنش دور نیفتاده است
فرهنگ غرب ، هرگز روی او تاثیر منفی نگذاشته و ژیلا همچنان ایرانیست
و ایرانی باقی خواهد ماند ...
در برهه ای از زندگی ، برادرش را که به سرطان مبتلا بود از دست می دهد
اما خواهر مهربانش ویدا ، هر لحظه در کنار اوست .
اشعار ژیلا هیچ نیازی به توضیح ، تعریف و تمجید ندارد
در این خصوص داد سخن سر نخواهم داد !
چرا که مشک ، خود با رایحه ای فراموش نشدنی ، می بوید ...
این وبلاگ را بدون منت ، بی دریغ و فقط و فقط از روی علاقه ی قلبیم
به ژیلا ساختم
امیدوارم سادگی و نقائصش را به بزرگواری و هنرمندی اش عفو کند ...
بانوی عاشقانه ها
۱۰ دی ماه
سالروز میلاد زیبایت را
که مصادف با آغاز سال نو ی میلادیست
از صمیم قلب تبریک می گوییم
.
.
دوستدارت
و
دنت
پ.ن : عده ای از دوستــان عزیز، درخواست کرده بودند طـــرح ِ شـــاد و رنگ روشنــی را برای وبلاگ
انتخــــاب کنم . فرمایش نازنینـــان کاملا " متیـــن است اما با توجــه به اینکه به نظر شخصـــی ِ
بنده ، شعر ، محیطی سنگین و کلاسیک می طلبد و عکسهای نازنین شاعرمان نیز در زمینه ی
تیره نمود زیباتری می یابد ، همچنین با توجه به حال و هوای خاص این ایام در کشور عزیزمان
آهنگی ملایم و طرحی سنگین انتخاب کردم . امیدوارم کج سلیقگی ِ اینجانب را ببخشید .
در ضمن از فردا ، ۱۰ دی میز کار وبلاگ " بانوی عاشقانه ها " در اختیار ِ شخص ِ خانم راسخ
قرار خواهد گرفت .لذا ، از فردا می توانید پیام های شخصی بگذارید .
با تشکر فراوان از همراهی و محبت همه ی دوستان ، هنرمندان و شعرا ...
******
تولد مهربان بانوی دلها فرخنده باد
به زیبایی ات پارس بانوی دلها
به لطف وبه طنّازیت شاه بانو، پریا
**
به مهرت ،به هُرم کلامت
به تندیس زیبای نامت
قلم ناتوان است از شرم رویت
گل سرخ باغ خدا مانده از عشق رویت
**
کلامت ز سحر نگاهت به جان آمده
کمند دو ابروی تو ماه نو آمده
پریچهر خاتون به ناز و چه طنّازآمده
پری ماه دی چارده آمده
پر پرنیان پیش رویت خجل آمده
که ژیلا ترا با کرشمه به دی وار آمده
ادامه مطلب






